صفحه اصلی آخرین اخبار IT ITTOP در توییتر آخرین ارسالها تماس با ما آرشیو
جستجو در ITTOP

بازگشت   تالار گفتمان تخصصی آی تی و کامپیوتر [ITTOP.IR] > متفرقه > موارد دیگر

تابلو اعلانات
Untitled 1
در صورت بروز هرگونه اشکالی در سایت مدیریت را در جریان قرار دهید  .
آمادگی جهت همکاری و مدیریت بخش های مختلف

برای بهتر باز شدن سایت از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید .

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 25th February 2009   #1 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
tik داستان هاي كوتاه و جالب

این قسمت هر چند روز به روز میشه .
حتما داستانها رو بخونین و فقط از استفاده کنید لطفا


این داستانها گلچین شده و هر کدومش میتونه برای شما مفید باشه

__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از Amir-Alavi بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند
قدیمی 25th February 2009   #2 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile یک داستان عجیب

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #3 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile نیمه شرافتمندانه زندگی

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان
می افتم.
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید. نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم
همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.
ويلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: "تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟"
گفتم: نه
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟
گفتم:نه
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
گفتم: نه
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟
گفتم: آره...نه...نمی دونم..
ویلان همین طور نگاهم می کرد،
نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟
جواب دادم: نه
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #4 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile درویش

درويشي به دهي رسيد. عدّه اي از بزرگان ده را ديد که نشسته اند. پيش رفت و گفت: چيزي به من بدهيد، وگرنه به خدا قسم با اين ده همان کاري را مي کنم که با ده قبلي کردم.
آنها ترسيدند و هر چه خواسته بود به او دادند. بعد از او پرسيدند: با ده قبلي چه کردي؟
گفت: از آنها چيزي خواستم، ندادند، آمدم اينجا، شما هم اگر چيزي نمي داديد به ده ديگري مي رفتم.
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #5 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile مدیریت زمان

يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.

او همانطور كه روبروي اين گروه از دانشجويان ممتاز نشسته بود گفت: "بسيار خوب، ديگر وقت امتحان است!"
سپس يك كوزه سنگي دهان گشاد را از زير زمين بيرون آورد و آن را روي ميز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه ي يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد.
وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد:

"آيا كوزه پر است؟“
همه با هم گفتند: بله
او گفت: "واقعاً؟“
سپس يك سطل شن از زير ميزش بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاي خالي بين سنگ ها جاي دهند.
بار ديگر پرسيد: "آيا كوزه پر است؟“
اين بار كلاس از او جلوتر بود، يكي از دانشجويان پاسخ داد:
"احتمالا نه"
او گفت: "خوب است" و سپس يك سطل ماسه از زير ميز بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت.
ماسه ها در فضاي خالي بين سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند. او بار ديگر گفت:
"خوب است"
در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسيد :"چه كسي مي تواند بگويد نكته اين مثال در چه بود؟"
يكي از دانشجويان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: اين مثال مي خواهد به ما بگويد كه برنامه زماني ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنيم هميشه مي توانيم كارهاي بيشتري در آن بگنجانيم.
استاد پاسخ داد:"نه!
نكته اين نيست، حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت.
سنگ هاي بزرگ زندگي شما كدام ها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصيلتان، روياهايتان، انگيزه هاي با ارزش، آموختن به ديگران، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، زماني براي خودتان، سلامتي تان و ..."
به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت.

اگر با كارهاي كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت.
پس امشب يا فردا صبح، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد:
"سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟” آنگاه اول آنها را در كوزه خود بگذاريد.
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #6 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile الکساندر فلمينگ

کشاورزی فقير از اهالی اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقی در آن نزديکی صدای درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روی زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمينگ او را از مرگی تدريجی و وحشتناک نجات داد...
روز بعد، کالسکه‌ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.
مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: «می‌خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی.»
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمی‌توانم برای کاری که انجام داده‌ام پولی بگيرم.»
در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشراف‌زاده پرسيد: «پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله می‌کنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردی تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...
سال‌ها بعد، پسر همان اشراف‌زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزی نجاتش داد؟ پنسيلين
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #7 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile جعبه ای برای عشق

مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است . مرد دخترش را بخاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را برای آراستن یک جعبه بی ارزش هدر داده تنبیه کرد و دختر کوچک آن شب با گریه به بستر رفت و خوابید . روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است . مرد تازه متوجه شد که آن روز ، روز تولدش است و دخترش زرورق ها را برای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد . اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است . مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داده می شد . اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار تا بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا پدرهروقت دلتنگ شود با باز کردن جعبه یکی از بوسه ها را مصرف کند .

می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خود داشت و هر روز که دلش می گرفت در آن جعبه را باز می کرد و بطور عجیبی آرام می شد . هدیه کار خود را کرده بود .
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 25th February 2009   #8 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile به عظمت یک شیشه شیر

پسرک با وجود اینکه فقیر بود اما از راه دستفروشی امرار معاش می کرد تا بتواند برای تحصیلات خود پول جمع کند . آخر شب فرا رسیده بود و او هیچ نفروخته بود . به شدت گرسنه بود و نمی دانست با اندک پولی که در اختیار دارد چگونه خود را سیر کند. اما فشار گرسنگی او را بی طاقت کرده بود . به همین خاطر زنگ مغازه ای را زد و منتظر ماند تا صاحب مغازه در را باز کند و در ازای پول کمی که دارد اندکی نان به او بدهد . اما تا صاحب مغازه در را باز کرد ، پسرک دست پاچه شد و از مغازه دار که زن جوانی بود تقاضای یک لیوان آب کرد . مغازه دار که فهمید پسرک گرسنه است ، یک لیوان شیر برای او آورد . پسرک شیر را تا ته سر کشید و با احتیاط از زن پرسید که قیمت آن چقدر می شود . مغازه دار پاسخ داد : " خداوند به ما دستور داده که هرگز برای محبتی که می کنیم پول در خواست نکنیم !"

پسرک تشکر کرد و رفت . سالها بعد آن پسر جوان ادامه تحصیل داد و به پایتخت رفت و فوق تخصص قلب گرفت.

آن مغازه دار سالها بعد دچار بیماری قلبی شد و چون پزشکان شهرش از درمان او عاجز شدند راهی پایتخت شد . به دلیل وخامت بیماری پزشک بیمارستان از پرفسور هوارد کلی درخواست کمک نمود . هوارد کلی به محض روبرو شدن با زن و مطالعه پرونده اش او را شناخت . با هزینه خود او را بستری نمود و شخصاً چندین عمل جراحی گران قیمت را بر روی قلب زن مغازه دار انجام داد . سر انجام معالجات موثر واقع شد و بعد از چند ماه مغازه دار از مرگ حتمی نجات یافت . روزی که زمان ترک بیمارستان فرا رسید ، پاکت صورت حساب را مقابل زن مغازه دار گذاشتند . او بی اختیار به گریه افتاد چرا که می دانست باید تا آخر عمر هزینه این بیمارستان را پرداخت کند . اما وقتی پاکت را باز کرد با کمال حیرت متوجه شد که در آن نوشته شده است:

"کل هزینه عمل جراحی مساوی یک لیوان شیر است! "
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 26th February 2009   #9 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Cool رفت تا او زنده بماند

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان : " یواش تر برو من می ترسم ."
مرد جوان : " نه، این جوری خیلی بهتره ."
زن جوان : " خواهش می کنم ، من خیلی می ترسم . "
مرد جوان : " خوب ، اما اول باید بگوی که دوستم داری . "
زن جوان : " دوستت دارم ، حالا می شه یواش تر برونی ."
مرد جوان : " مرا محکم بگیر . "
زن جوان : " خوب ، حالا می شه یواش تر برونی . "
مرد جوان: " باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سر خودت بگذاریآخه نمی تونم برونم . اذیتم می کنه."

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . برخورد موتور سیکلت به ساختمان حادثه آفرید . در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ، یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت .
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دمی می آید و باز دمی می رود ، اما زندگی چیزی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 26th February 2009   #10 (permalink)
مدیر ارشد
 
Amir-Alavi عکس پروفایل ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: هر کجا موفقیت باشه
نوشته ها: 1,899
تعداد تشکرها(از دیگران): 422
تشکر شده 1,483 بار در 999 ارسال
امتیاز: 28,408, Level: 99
امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99 امتیاز: 28,408, Level: 99
Level up: 4%, 1,592 Points needed
Level up: 4% Level up: 4% Level up: 4%
فعالیت: 99%
فعالیت: 99% فعالیت: 99% فعالیت: 99%
ورودی: سال 86
Smile

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...
__________________
فروش ADSL صبانت در مشهد

یوزر معرفی کنین , 5000 تومان بگیرین !

امیر علوی

تلفن : 05117289686
فاکس : 05117289687

اطلاعات بیشتر : صبانت

ایمیل : AbZirKa[at]Gmail[dot]com
Amir-Alavi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فوتبال در بهشت, محبوب ترین داستان های کوتاه, چطور بهتر زندگی کنم؟, انسانها چهار دسته اند, از مشکلات مردم قرن بیست و یک, استاد شریعتی, جدیدترین داستان های کوتاه, دوست واقعی, داستان های کوتاه, داستان های کوتاه و آموزنده, داستان های کوتاه آموزنده و زیبا, داستان های کوتاه اموزنده, داستان های کوتاه انگلیسی, داستان های کوتاه زیبا, داستان های جالب, داستان کوتاه, داستانهای کوتاه و آموزنده عرفانی, داستانهای کوتاه ایرانی, داستانهای کوتاه عاشقانه, داستانهای آموزنده کوتاه, داستانهای عشقی کوتاه, داستانی کوتاه ولی عاشقانه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are فعال

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 21:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.2.0

کپی مطالب از آی تی تاپ فقط با ذکر منبع مجاز می باشد
©2008 ITTOP.IR Allright Reserved
internet connection speed test